تبليغاتX
نداره فرقی برات...
واژه های تنهایی

 

 

 

امشب نگاهم به آسمان شب،به آنسوی تاریکی،به ماورای سکوت خیره مانده...

آسمان شب چه زیباست چه درخشان و چه سکوت پر معنایی دارد...میخواهم باز هم تو را بخوانم

و از تو بگویم،در میان تلالوء درخشان ستارگان از تو بنویسم و تو را فریاد زنم.

آری میگویم سکوت یکنواخت شبهای پررنگ را دوست دارم چون تورا در میان افکار پریشان

خویش می بینم و به یاد تو می افتم در این سکوت... 

از تو دورم همانند دوری ستارگان اما درخشش تورا در میان آسمان دلم همچون

درخشش آسمان شب می بینم .آرزویم با تو بودن است و از تو گفتن در میان این همه بی قراری.

در میان این همه بغض وجودم می خواهم از پاکی و خوبی تو بگویم کاش دنیا به خوبی و

سادگی تو بود ای کاش همه یکصدا و یکدل بودند.ای کاش علامت سوالی در ذهن

 خویش نمی یافتم....آری امشب باز هم در آسمان شب فریاد می زنم تا شاید صدایم به تو برسد

تا شاید هر چه زودتر پاسخ فریادم را با نگاه زیبایت بدهی.

می خواهم زیر باران شب تا بی نهایت قدم گذارم شاید که در این راه تو ای

همه ی وجودم پیدا شوی و چتر سادگی و بی آلایشت را برایم باز کنی و بگویی که می خواهم

با تو تنها شوم و آنسوی بی نهایت را با تو لمس کنم...

من همچنان به امید چنین روزی خواهم گریست و منتظر خواهم ماند...

  

سخت است حس غریب دلت را به واژه تبدیل ساختن و بیان کردن...

نمی دانم ...نمی دانم چگونه بگویم،نمی دانم از تو چگونه بخواهم...

اما این را خوب می دانم که می دانی فریادم برای چیست و

از چه دلتنگم که اینگونه بغض وجودم را گرفته

و من همچنان در آغوش این واژه ها قرار دارم.

ببین مرا که از تو می خواهم ای آفریننده ی من...

 

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:50 توسط سعید |


سلام...

خیلی وقته دنبال یه بهانه بودم تا یه پست غیر از دلتنگی یام بگم...

...بدون شرح...

 

 ریاست جمهوری دکتر محمود احمدی نژاد رو به همه ی

دوستداران و هواداران و ملت ایران تبریک میگم.

 

 

 

 

 

 

AHMADI*** NEJAD

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 19:33 توسط سعید |


 

 

 

 

این دفعه خیلی می خوام باهات راحت تر باشم...می خوام با همین زبون،با زبون دلم

باهات حرف بزنم شاید بهتر باشه، شاید اونی که فکر می کنه آخرشه هر چی زودتر پا بشه و

 واسه همیشه از پیشم  بره...

دوباره زیر بارون تو خیالم خیلی آروم توی رویام نشستم...بغض کردم ، دلشکستم...

چه حسی داره چقدر خوبه حس بارونی بودن ، حس پائیزی بودن ، حس همرنگ بودن و سکوت

احساس دنیای من به بازی گرفته شد، منو گم کردن بین این همه واژه

من هنوز...من هنوزم به دنبال خوبی و پاکی این جا می گردم.همه می گن عالیه اما برای من

هیچی نیست ، پوچ..تهی..یه دنیا کینه، باور کن که خالیه.

نمی دونم..شاید از دیدن اشک توی چشام خوشحال میشی..من اشک می ریزم..

التماس می کنم تو میگی داد بزن، خودتو خالی کن.من که گفتم نمی تونم، پر شدم لبریز لبریز.

به کی بگم..کی می دونه؟؟فقط تو می بینی و می فهمی...

منو تنها گذاشتی...نه اشتباه نکن تو داری منو می بینی اما بین اینا تنهام گذاشتی.

می دونی که این جا هر چی خواستم نشد...به هر طرف که رفتم آخرش بن بست بود.

همه جا نوشته بود ورود ممنوع،همه چی خیالی.دیگه باید کجا برم؟

چی رو باید دید میدونم واسه من همه چی سرابه...خسته شدم از این همه زمزمه...از این همه

جدایی،دلتنگی..آره گفتم زمزمه خوب می دونی این واژه کدومه، چیا توش پنهانه

ببین منو تویی که خدای منی..همه ی من ..وجودم از توست

من منتظرم پس نزار فکر کنم و بگم:

 

نداره فرقی برات می دونم بود و نبودم       تویی که هستی همیشه تویی همه وجودم

می دونم دوسم نداری مثل روزای گذشته    نمی خوام باور کنم که گذشته ها گذشته

میدونی تو شعر من دنبال قافیه نباش        آخه این حرف دل دنبال حاشیه نباش....

 

آنگاه كه چشمانم او را ديد و آنروز پنداشتم بسيار خوب و صبور و آرام و انسان خواهد بود...

اما به غلط ، افسوس نمي دانستم كه احساسي است كه بايد بگذرد و ...

كاش مي دانستم كه نامردي در همگان هست

استثنايي وجود نخواهد داشت

كاش مي دانستم آنچه فراوان است؛ نامردي و نا عدلي است

ولي افسوس كه ندانستم

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 19:5 توسط سعید |


 

  

 

خدایا نمی دانم راز زندگی،راز سرنوشت و راز جدایی چیست که باید بهترین هایمان دررویاهای

خویش تحقق یابد.نمی دانم که راز دلتنگی این زندگی چیست که باید این گونه اسیر آن شوی

اما این را خوب می دانم و هرگز فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست،زندگی به من آموخت

که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم...زندگی به من آموخت

 که چگونه در آتش تنهایی بسوزم اما هیچ وقت نگفت که چگونه از این آتش بی قراری

 رهایی یابم.آه خدایا ببین که راز زندگی چقدر پیچیده است.ببین که انسان بودن و

 ماندن در این دنیا چقدر دشوار است...

خدایا اگر زندگی شکستن سکوت است که من سالهاست با فریادهای بی صدایم این سکوت را

 شکسته ام اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی

 جوشیده ام دیگر نمی دانم از کجا و از کدام خوبی سخن بگویم..دیگر در میان اندیشه های

پر هیاهوی خود راه بازگشت را گم کرده ام.ثانیه ها،دقیقه ها،ساعت ها و لحظه های زندگی

در گذر است اما چه سود از این همه دلتنگی و بی قراری...

خدایا نگذار که زندگی کردن برایم یک عادت شود...می خواهم بوی لحظه های خوش زندگی

تا اعماق وجودم بر من غلبه کنند...می خواهم سرم را رو به آسمان نگاه داشته و قدم بگذارم...

ای کاش بازیگران زندگی من در صفحه ی کوچک دلتنگی ام با من یکرنگ بودند...

نمی دانم که سرانجام من چیست وآخر باید منتظر چه چیزی باشم...دلگیرم از این لحظه های سرد و

بی پایان..دلگیرم از خنده های پر معنی دنیا....دلگیرم از این سکوت پر صدا...

چگونه بگویم دوستت دارم اما از تو هم دلگیرم خدای من...

ای کاش می شد روحی درمیان این واژه دمید تا همه می دیدند که چی می کشم

و چه می شود صحنه ی پر تپش واژهای تنهایی...

 

می دونم چشمای رنگی ندارم ...صورت خیلی قشنگی ندارم

                       می دونم کوچیک خونم می دونم                     

   خیلی بی نام و نشونم می دونم

                        می دونم سادست لباسم عزیزم...واسه تو یه ناشناسم  عزیزم                    

                                             صدای خوبی ندارم می دونم                                           

              برای عشق تو اما می خونم           

                 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 13:19 توسط سعید |


 

 

درون دریای دل خسته ی من هزاران واژه ی غریبه موج می زند،حرف ها...کلمه ها و

جمله هایی که خیسی آنها دل مرا دریایی از اشک ساخته...خدایا نمیدانم چه بگویم و

از تو چه بخواهم،هر لحظه ی من،همه ی وجود من،همه ی حرف های من خواهش و

 التماس از توست وهمچنان منتظر نشسته ام...

همه چیز مرا به سکوت واداشته است و نمیتوانم فریاد بزنم و از تو بخواهم که مرا ببین...

صدای لرزان و گرفته ی من برای رسیدن به ساحل آرامش و با احساس قلب مهربان و

 چشمان غم زده ی عشقم است که مرا میبیند و او را میبینم اما چه واژه ای بهترین است؟

خدایا یادت هست که گفتم نگاه دنیا به من بدترین نگاه است و تمام

 واژه های دنیا برایم غریبه اند.باز هم تکرار میکنم من اسیر این نگاه شدم چه زمانی

با آمدنش مرا از این نگاه رها می کنی؟چه زمانی وجودم را برای آمدنش پر از احساس

 خواهم کرد؟ و فقط برای او بگویم که برایش تنهایم...

 

خودت بگو چی بخونم که از تو گفته باشم

دوست دارم...نمیتونم...نمیشه بی تو باشم

 

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:47 توسط سعید |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

همچنان نگاه می کنم...


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

بازار شهر(درج آگهی و تبلیغات رایگان)
*عکسهای کمیاب*
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

تیر 1388

خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386


آرشیو موضوعی

گرمای عشق
با تو بودن..


پیوندها

(`'*.¸ رنگارنگ ¸.*'´)
(`'*.¸ دلشاد ¸.*'´)
(`'*.¸ قاصدک ¸.*'´)
(`'*.¸ باران ¸.*'´)
(`'*.¸ پرستوی رها¸.*'´)
(`'*.¸ بارانم ¸.*'´)
(`'*.¸خلوتگاه پائیزان ¸.*'´)
(`'*.¸ آرامش ¸.*'´)
(`'*.¸دنیای بی نظیر من¸.*'´)
(`'*.¸بی تو اما با یاد تو ¸.*'´)
(`'*.¸دلشکسته ¸.*'´)
(`'*.¸ گل رز ¸.*'´)
(`'*.¸مای لاو¸.*'´)
(`'*.¸بخت پریشان ¸.*'´)
(`'*.¸عشق صدای فاصله هاست¸.*'´)
(`'*.¸ فرهاد ¸.*'´)
(`'*.¸ عشق،محبت،دوستی¸.*'´)
(`'*.¸ تفریح+خنده ¸.*'´)
(`'*.¸کافی شاپ دونفره¸.*'´)
(`'*.¸ باران عشق ¸.*'´)
(`'*.¸ سوتی ¸.*'´)
(`'*.¸دلتنگی بی پایان ¸.*'´)
(`'*.¸شب مهتابی ¸.*'´)
(`'*.¸خورشید اطلسی ¸.*'´)
(`'*.¸ عاشقانه ¸.*'´)
(`'*.¸ رابطه ی پنهان ¸.*'´)
(`'*.¸تنهاترین تنها ¸.*'´)
(`'*.¸ کلبه ی محبت ¸.*'´)
(`'*.¸ قلب سنگی ¸.*'´)
(`'*.¸ نیاز ¸.*'´)
(`'*.¸دخترک تنها ¸.*'´)
(`'*.¸ ناگهان... باران ¸.*'´)
(`'*.¸ دختر جنوبی ¸.*'´)
(`'*.¸سارا ¸.*'´)
(`'*.¸شیطونیها ¸.*'´)
(`'*.¸ فصل تنهایی ¸.*'´)
(`'*.¸آواره ترین دختر دنیا¸.*'´)
(`'*.¸دلم شکست ¸.*'´)
(`'*.¸الناز جون¸.*'´)
(`'*.¸دریای احساس_ باران _¸.*'´)
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


خسته شدم دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو دلم صدام،بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام...عاشق بودم خسته شدم...خسته شدم دیگه میرم ...دل بیا بریم از عشق دیگه نگیم ،درد عشقی که کشیدیم جز خدا به کسی نگیم ...خداحافظ پایان ثانیه منم هر جا که ساعت ببینم عقربه هاشو می شکنم


دستتو بده من بيا تو كد موزيك